
به نام آن که ما را گفتن آموخت به انسان دُرّ معنی سفتن1 آموخت
«من دانشآموزی نیستم که سوا کنم، موضوعات درسی را خوب و بد کنم یا موقع درس خواندن بگویم اینجا مهم است، میخوانم؛ آن قسمت مهم نیست، نمیخوانم. کلاً درهم کار میکنم.»
مخاطب این جملاتِ من، دوستم بود که تجربهی یک کنکور موفق را پشت سر گذاشته بود و حالا آمده بود تا با هم عملکرد مرا تحلیل کنیم.
ادامه دادم: «همه چیز را میخوانم. پاورقیها را از نظر میگذرانم. تمام معنیهای یک لغت را میخوانم. تعریف هر آرایهی ادبی را دقیق میدانم. تاریخ ادبیات را موبهمو میخوانم. حتی از قرنها و مکانها هم نمیگذرم. تمام درسهای زبان فارسی را حفظِ حفظم. ساختمان واژهها و افعال، اجزای جملات، زمان افعال، مباحث نگارش و... را میخوانم. خودآزماییها را چشمبسته پاسخ میدهم، فوت آبم...»
فوت آب را که گفتم، ابروهایش به نشانهی تعجب بالا رفت. فکر کنم دقیق متوجه نشد چه میگویم. من که داشتم دربارهی نحوهی درس خواندنم برایش توضیح میدادم، به فوت آب که رسیدم، مکث کردم. چیزی نپرسید، من هم به سخنرانیام ادامه دادم تا آنجا که درد دل اصلیام را به زبان آوردم: »... با این همه نمیدانم چرا سرِ آزمون سوا میکنم!»
اینجا دیگر سینهاش را صاف کرد و پرسید: «چه چیزی را سوا میکنی؟» گفتم: «سؤالات خوشتیپ را سوا میکنم.» لبش با خندهی کشداری باز شد و گفت: «لطفاً بیشتر توضیح بده.» گفتم: «از نظر من آن دسته از سؤالات لغت که چهار گزینه دارد و غلط در یک گزینه دیده میشود، خوشتیپ است؛ چون پاسخگویی به آن برای منی که همه چیز را خواندهام آسان است؛ اما وای از تیپ سؤالی که میگوید غلطها را بشمار یا درستها را بشمار.»
گفت: «فهمیدم. پس شمردنیها برای تو دشوار است.» سرم را به نشانهی تأیید تکان دادم و گفتم: «به همین نسبت وقتی قرار است غلطهای املایی یا غلطهای نگارشی یک متن یا تعداد واژههای مشتق را بشمارم یا مثلاً فرایندهای واجی از نوع افزایش یا تعداد صامتهای میانجی را بشمارم یا گزینهای را انتخاب کنم که تعداد تکواژها را نشان میدهد یا طراح محترم تعداد واجها را از ما میخواهد، حس سوا کردن سؤال به سراغم میآید و این سؤالها را کنار میگذارم.»
بعد هم مثالی برایش آوردم که مثلاً وقتی طراح در عبارت «یکی از ملوک را مرضی حایل بود که اعادت ذکر آن ناکردن اولی» تعداد غلط املایی را میخواهد، سؤال را کنار میگذارم اما اگر بگوید از بین واژههای حایل، مرض، اولی، اعادت کدام غلط است، سؤال برایم خوشتیپ میشود و آن را پاسخ میگویم.2
او که انگار این حس و حال را خودش هم درک کرده، نفس عمیقی کشید و گفت: «میفهمم اما آیا تا به حال شنیدهای که قهرمانان المپیک فقط تمرین کرده باشند؟ مربی آنها فقط فوت و فن مسابقه را به آنها یاد داده باشد؟»
در ذهن من یک نه بود، اما او خودش پاسخ داد: «نه! آنها قبل از شرکت در آن مسابقهی مهم و بزرگ بارها و بارها در مسابقات گوناگون شرکت میکنند. آنها نمیگویند چون ممکن است ببازیم، در مسابقه شرکت نمیکنیم. اتفاقاً میگویند ما در این مسابقات شرکت میکنیم تا هم ببریم و هم ببازیم. بعد دلایل باختمان را بسنجیم و آنها را برطرف کنیم تا برای مسابقهی نهایی از هر جهت ورزیده باشیم.»
گفتم: «آیا منظورت این است که من هم در مسابقات تدارکاتی شرکت کنم و شمردنیها را بشمارم؟» خندید و گفت: «آفرین! درست است. بسیار خواندن خوب است اما کافی نیست. اگر مرتب آزمون بدهیم، تست بزنیم، سؤالات متعدد و گوناگون ببینیم، از اشتباه نترسیم، تستها و خودمان را تحلیل کنیم، همهی سؤالات برایمان خوشتیپ میشوند.»
پاورقی:
1. کنایه از سخن زیبا گفتن
2. هایل به معنی ترسناک درست است.
برچسب:
نویسنده: عباس